خرید بک لینک

سلام...

من برگشتم، داغون تر از قبل....

تاریخ آخرین پستمو که دیدم اشکام دیگه امون نداد، من اینجارو به چی فروختم....خیال می کردم دور بودن بهتره ولی نبود....

یه چیزی برام خیلی جالب بود من آذر رفتم ولی آذرم برگشتم..

خدایا به امید تو ....

سلام دوستای گلم، پوزش به خاطر تموم نبودنام....

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 11:01

من هیچوقت از گم شدن نترسیدم من از پیدا نشدن میترسم! بچه که بودم، برای اینکه بفهمم کیا دوستم دارن میرفتم یه گوشه قایم میشدم و صدام در نمیومد؛ انقدر اونجا میموندم تا که خسته میشدم و خودم از پناهگاهم بیر

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 11:01

تمام زن ها یک مریم درون دارند مریمی مهربان و زیبا. مثل پنجه ی آفتاب. این معصومه ها همگی زمانی یک گوشه از اتاق نشسته و ساعت ها عروسکی را روی پا خواباندند عروسکی که هیچ گاه مهم نبوده پدرش کیست کجاست و

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 11:01

♡ گاهی باید دست های خودت را بگیری، اشک های روحت را پاک کنی و دست نوازش بکشی روی دلتنگی هایت.. مرهم زخم های خودت باشی، گوش بشوی تا حرفهای دلت را خودت بشنوی، زبان بشوی برای گفتنِ سکوتِ تلخ جان و تنت...

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 11:01

بعضی رفتنا هستن که بد تموم میکنن مارو؛ میدونی چی میخوام بگم؟؟؟ میخوام بگم بعضی اومدنا میشه خوده نفسِ توسینه که وقتی رفتنی شن میشن همون کیسه اکسیژن کنار تخت که تو نبودنشون روزی چن بار میمیری، و من دارم میگم خوشبحال اوناییکه اومدنای زندگیشون موندنین؛ دیدنین، حس شدنین؛ میفهمی چی میگم؟؟؟ دارم میگم خوشبحال اوناییکه روزی هزار بار نمیمیرن... آخ که خوشبحالتون...........آخ که چقددد خوشبحالتونه نمیمیرین تو خاطره هاش... دارم میگم خوشبحال اوناییکه روزی هزار بار نمیمیرن..

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 11:01

داشتم فکر میکردم... هیچ مهم نیست که قد یه مرد یک و نود باشه یا یک و هفتاد یا هرچی!چاق و لاغر و یهکم زشتتر و یهذره خوشگلتر وبی ریش و با ریشش هم مهم نیست!مهم هم نیست اینکه چقدر جذاب و دخترکُشه و د

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 11:01

میخواستم باب سلیقه ی اوباشم جوری شدم که او دوست داشت تمامم را طبق میل اوتغییردادم و او رفت.. به همین سادگی که مینویسم ومیخوانید! من ماندم و آدمی عجیب که سلیقه ی هیچ بنی بشری نیست! شما را جان عزیزتان برای هیچکس،خودتان راتغییر ندهید سلیقه ای اگرباشد، لااقل باب سلیقه ی خودتان عوض شوید، که اگر دنیا هم شمارا نخواست یک نفربرایتان بماند ... کسی آن طرف آینه! که شما را ببیندو جانش در برود! باب سلیقه ی هیچ کس نباشید.. آدم ها ماندن بلد نیستند.. زود می روند!

برچسب: نویسنده: زهرا فرهادی تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 11:01

صفحه بندی